انجمن تخصصی هک و امنیت
Hello Guest Welcome To New2017 Forum
Have Happy Day In The Forum

سلام مهمان عزیز به انجمن جدید نیو۲۰۱۷ خوش آمدى
برای بهتر شدن فضای انجمن و در میان گذاشتن مطالب با دیگر اعضاء و مشاهده لینک های دانلود وتصاویر همين الان ثبت نام کنید.
پس از ثبت نام کد فعال سازی به ایمیل شما ارسال میشود.
مدیر کل انجمن نيو ٢٠١٧


نیو2017 اولین و با کیفیت ترین مرکز تخصصی اموزش های رایگان هک و امنیت و اینترنت رایگان اپراتورها و ترفند های به روز سطح اینترنت
 
RegisterHomeLog inعضویت
Log in
Username:
Password:
Log in automatically: 
:: I forgot my password
Statistics
We have 8164 registered users
The newest registered user is خسرو

Our users have posted a total of 33935 messages in 4544 subjects
Top posters
Admin (2350)
 
carlito (1241)
 
arya nobody (1179)
 
(Admiral)™ (963)
 
hafez (829)
 
(RaMIn) (586)
 
shahin1100 (470)
 
ar98 (410)
 
((Elk Cloner)) (407)
 
cyber_police (359)
 
Top posting users this month
cyber
 
ehsan01
 
(Admiral)™
 
barfii
 
subeles
 
farzinFBS
 
mohammadp
 
omidara
 
A.Tiger
 
cafebahala2018
 
Top posting users this week
mkhsofla22
 
RastioKerad
 
omidara
 
ehsan01
 
subeles
 
Mohammadmh
 
wrw5te46e6e556
 
(Admiral)™
 
mohammad2002
 
mohammadp
 
Search
 
 

Display results as :
 
Rechercher Advanced Search

Share | 
 

 داستان از زندگی حضرت علی (ع)

View previous topic View next topic Go down 
AuthorMessage
carlito
كاربر فوق حرفه اى
كاربر فوق حرفه اى
avatar

Posts : 1241
Join date : 2015-06-19
Work At : ;v[
Age : 27
Horse

PostSubject: داستان از زندگی حضرت علی (ع)   Wed 8 Jul 2015 - 12:46




داستان های حضرت علی (ع)



1_ پدر یتیمان

مقداری عسل و انجیر از همدان و حلوان برای حضرت اوردند امر فرمود بین یتیمان تقسیم کنند و خود حضرت شخصا بچه های یتیم را نوازش می کرد و از عسل وانجیر به دهانشان می گذاشت عرض می کردند چرا شما این کار را می کنید؟ می فرمود امام پدر یتیمان است این عمل را انجام می دهم تا احساس بی پدری نکنند.

_________

___

______

'

مركز خريد پين شارژ عمده و ارزان ايرانسل, همراه اول, رايتل در كشور

https://hisharj.com

___________




لایک یادت نره
تشکر یادت نره [You must be registered and logged in to see this image.]
Back to top Go down
carlito
كاربر فوق حرفه اى
كاربر فوق حرفه اى
avatar

Posts : 1241
Join date : 2015-06-19
Work At : ;v[
Age : 27
Horse

PostSubject: Re: داستان از زندگی حضرت علی (ع)   Wed 8 Jul 2015 - 12:47

_ خشک کردن پیراهن

(( ابی اسحاق سبیعی می گوید روز جمعه ای بر دوش پدرم سوار بودم و امیر المومنین(ع) بر منبر خطبه می خواند و پیراهنش را تکان می داد. به پدرم گفتم ایا امیر المومنین گرمش است؟

پدرم جواب داد گرما و سرما در کار نیست. پیراهنش را شسته و چون پیراهن دیگری نداشته ان را تکان می دهد تا زود تر خشک شود)).

_________

___

______

'

مركز خريد پين شارژ عمده و ارزان ايرانسل, همراه اول, رايتل در كشور

https://hisharj.com

___________




لایک یادت نره
تشکر یادت نره [You must be registered and logged in to see this image.]
Back to top Go down
carlito
كاربر فوق حرفه اى
كاربر فوق حرفه اى
avatar

Posts : 1241
Join date : 2015-06-19
Work At : ;v[
Age : 27
Horse

PostSubject: Re: داستان از زندگی حضرت علی (ع)   Wed 8 Jul 2015 - 12:47

_سر چشمه فضیلت

جرج جرداق اشعاری از یک مسیحی درباره حضرت علی(ع) نقل می کند. ان مسیحی در اشعارش می گوید اگر به من اعتراض شود که تو باید شعر برای پاپ بگویی. چرا درباره ی علی شعر گفته ای؟! جواب می دهم که من عاشق فضیلتم و سر چشمه فضیلت را علی دیدم پس برای او شعر گفتم.

_________

___

______

'

مركز خريد پين شارژ عمده و ارزان ايرانسل, همراه اول, رايتل در كشور

https://hisharj.com

___________




لایک یادت نره
تشکر یادت نره [You must be registered and logged in to see this image.]
Back to top Go down
carlito
كاربر فوق حرفه اى
كاربر فوق حرفه اى
avatar

Posts : 1241
Join date : 2015-06-19
Work At : ;v[
Age : 27
Horse

PostSubject: Re: داستان از زندگی حضرت علی (ع)   Wed 8 Jul 2015 - 12:47

_ شبی در سرما

شبی از شبها هوا سرد بود حضرت امیر المومنین (ع) از کنیزش لباسی خواست و کنیز یک قطعه قطیفه خدمت حضرت اورد.

حضرت فرمود این قطیفه از کیست؟

کنیز گفت از بیت المال است.

حضرت فرمود ببر در سرما بخوابم و بی لباس بمانم بهتر است از اینکه خیانت به اموال مردم بکنم حضرت امیر المومنین (ع) شب را در سرما بی رختخواب خوابید ولی قطیفه را به روی خود نکشید.

_________

___

______

'

مركز خريد پين شارژ عمده و ارزان ايرانسل, همراه اول, رايتل در كشور

https://hisharj.com

___________




لایک یادت نره
تشکر یادت نره [You must be registered and logged in to see this image.]
Back to top Go down
carlito
كاربر فوق حرفه اى
كاربر فوق حرفه اى
avatar

Posts : 1241
Join date : 2015-06-19
Work At : ;v[
Age : 27
Horse

PostSubject: Re: داستان از زندگی حضرت علی (ع)   Wed 8 Jul 2015 - 12:47

_ عدالت

ابن عباس می گوید باری از درهم و دینار را به خدمت علی(ع) میبردم که راه دیدم شمشیر علی را می فروشند. چون به خدمتش رسیدم و سبب فروش شمشیر را پرسیدم (( شلوار نداشتم و می خواستم از پول ان شلواری را تهیه کنم.))

_________

___

______

'

مركز خريد پين شارژ عمده و ارزان ايرانسل, همراه اول, رايتل در كشور

https://hisharj.com

___________




لایک یادت نره
تشکر یادت نره [You must be registered and logged in to see this image.]
Back to top Go down
carlito
كاربر فوق حرفه اى
كاربر فوق حرفه اى
avatar

Posts : 1241
Join date : 2015-06-19
Work At : ;v[
Age : 27
Horse

PostSubject: Re: داستان از زندگی حضرت علی (ع)   Wed 8 Jul 2015 - 12:48

6_ نماز علی(ع)

هنگامی که امام علی(ع) مشغول نماز می شد گوشش نمی شنید و چشمش نمی دید و زمین و اسمان و همه مافیها از خاطرش محو می شد و با تمام وجود توجه خود را به مبدا حقیقت معطوف می داشت. در موقع نماز بدنش در محراب بود اما روحش به سوی خدا ی رحمن در پرواز و ان گونه در ذات حق فانی می شد که به کلی از پیرامون خود غافل می گشت و چنان که خود فرمود به چپ و راست توجه نمی کرد و کسانی را که در طرف چپ و راستش بودند نمی شناخت.

_________

___

______

'

مركز خريد پين شارژ عمده و ارزان ايرانسل, همراه اول, رايتل در كشور

https://hisharj.com

___________




لایک یادت نره
تشکر یادت نره [You must be registered and logged in to see this image.]
Back to top Go down
carlito
كاربر فوق حرفه اى
كاربر فوق حرفه اى
avatar

Posts : 1241
Join date : 2015-06-19
Work At : ;v[
Age : 27
Horse

PostSubject: Re: داستان از زندگی حضرت علی (ع)   Wed 8 Jul 2015 - 12:49

- نشان دادن بهشت و دوزخ

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

اصحاب على (ع ) گفتند: يا اءميرالمؤ منين ! اى كاش از آنچه كه از پيغمبر به شما رسيده ، براى اطمينان خاطر به ما چيزى نشان مى دادى ؟

فرمود: اگر يكى از عجايب مرا ببينيد كافر مى شويد، و مى گوييد ساحر و دروغگو و كاهن است ، و تازه اين بهترين سخن شما درباره من است .

گفتند: همه ما مى دانيم كه تو وارث پيغمبرى ، و علم او به تو رسيده .

فرمود: علم عالم سخت و محكم است ، و جز مؤ منى كه خدا قلبش را براى ايمان آزموده باشد، و به روحى از خود تاءييدش كرده باشد، تاب تحمل آن را ندارد.

سپس فرمود: شما تا بعضى از عجايب مرا و آنچه از علمى كه خدا به من داده ، نشان ندهم راضى نمى شويد، وقتى نماز عشا را خواندم همراه من بياييد.

وقتى نماز عشا را خواند، راه پشت كوفه را در پيش گرفت ، و هفتاد نفر كه در نظر خودشان بهترين شيعيان بودند دنبال ايشان رفتند، فرمود: من چيزى به شما نشان نمى دهم تا عهد و پيمان خدا را از شما بگيرم كه به من كافر نشويد، و امر سنگين و نادرستى به من نسبت ندهيد، چون كه به خدا قسم به شما چيزى نشان نمى دهم جز آنچه پيغمبر(ص ) به من ياد داده و عهد و پيمانى محكم تر از آنچه خدا از پيغمبرانش گرفته ، از آنها گرفت ، و فرمود: رو از من بگردانيد، تا دعايى كه مى خواهم ، بخوانم ، و شنيدند دعاهايى كه مانندش را نشنيده بودند خواند و فرمود: رو بگردانيد، و چون روگرداندند، ديدند از يك طرف باغ ها و نهرهايى است و از طرفى آتش فروزانى زبانه مى كشد، به طورى كه در معاينه بهشت و دوزخ هيچ شك نكردند، و آن كه از همه خوش گفتارتر بود گفت : اين سحر بزرگى است ، و به جز دو نفر همه كافر برگشتند، و چون با آن دو نفر برگشت فرمود: گفتار اينها را شنيدند؟

تا آن جا كه فرمود: و چون به مسجد كوفه رسيدند دعاهايى خواند كه سنگريزه هاى مسجد در و ياقوت شد، و به آن دو نفر فرمود: چه مى بينيد؟

گفتند: در و ياقوت است ، فرمود: اگر درباره امرى بزرگتر از اين هم خدا را قسم بدهم ، خواسته ام را انجام مى دهد، و يكى از آن دو هم كافر شد، ولى ديگرى ثابت ماند، و حضرت به او فرمود: اگر از اين در و ياقوت ها بردارى پشيمان شوى و اگر هم برندارى پشيمان مى شوى ، و حرص او را رها نكرد تا درى برداشت و در آستين گذاشت ، و چون صبح شد ديد در سفيدى است كه كسى مثلش را نديده ، گفت : يا اميرالمؤ منين من يكى از آن درها را برداشتم .

فرمود: براى چه ؟

گفت : مى خواستم بدانم حق است يا باطل ؟

فرمود: اگر آن را به جاى خود برگردانى خدا عوض آن بهشت را به تو مى دهد، اگر برنگردانى خدا جهنم را در عوض به تو مى دهد، و آن مرد برخاست و دُر را به جايى كه برداشته بود برگرداند، و حضرت آن را به سنگريزه مبدل كرد، مانند سابق ، و بعضى گفتند: آن مرد ميثم تمار بود، و بعضى گفتند: عمرو بن حمق خزاعى .(2)

_________

___

______

'

مركز خريد پين شارژ عمده و ارزان ايرانسل, همراه اول, رايتل در كشور

https://hisharj.com

___________




لایک یادت نره
تشکر یادت نره [You must be registered and logged in to see this image.]
Back to top Go down
carlito
كاربر فوق حرفه اى
كاربر فوق حرفه اى
avatar

Posts : 1241
Join date : 2015-06-19
Work At : ;v[
Age : 27
Horse

PostSubject: Re: داستان از زندگی حضرت علی (ع)   Wed 8 Jul 2015 - 12:49

در آوردن دينار از زمين

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

از حسن بن ابى الحسن بصرى از اميرالمؤ منين (ع ) در حديثى روايت كرده كه : آن جناب با تازيانه اش خطى بر زمين كشيد و يك دينار بيرون آورد و سپس خط ديگرى كشيد و دينار ديگرى درآورد تا سه دينار، و آنها را در دستش زير و رو كرد تا مردم ديدند، آن گاه آنها را برگرداند و با شستش دفن كرد، و فرمود: بعد از من مرد نيكوكار يابد عملى صاحب اختيار تو شود، و رفت ، و ما آن جا نشانه را گرفتيم ، و زمين را حفر كرديم تا به نم رسيديم و چيزى نيافتيم .(5)

_________

___

______

'

مركز خريد پين شارژ عمده و ارزان ايرانسل, همراه اول, رايتل در كشور

https://hisharj.com

___________




لایک یادت نره
تشکر یادت نره [You must be registered and logged in to see this image.]
Back to top Go down
carlito
كاربر فوق حرفه اى
كاربر فوق حرفه اى
avatar

Posts : 1241
Join date : 2015-06-19
Work At : ;v[
Age : 27
Horse

PostSubject: Re: داستان از زندگی حضرت علی (ع)   Wed 8 Jul 2015 - 12:49

- استوار نگاه داشتن ديوار

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

جمعى توطئه كردند كه ديوار باغى را بر سر او و يارانش خراب كنند ديوار را كج كردند، حضرت با دست چپش آن را نگه داشت و با دست راست با اصحاب غذا مى خورد و چون فارغ شدند، با دست چپ ديوار را راست و مستوى كرد.(6)

_________

___

______

'

مركز خريد پين شارژ عمده و ارزان ايرانسل, همراه اول, رايتل در كشور

https://hisharj.com

___________




لایک یادت نره
تشکر یادت نره [You must be registered and logged in to see this image.]
Back to top Go down
carlito
كاربر فوق حرفه اى
كاربر فوق حرفه اى
avatar

Posts : 1241
Join date : 2015-06-19
Work At : ;v[
Age : 27
Horse

PostSubject: Re: داستان از زندگی حضرت علی (ع)   Wed 8 Jul 2015 - 12:50

نيروى بدنى على (ع )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

خالد بن وليد، على (ع ) را در زمين هاى خود ديد، جسارتى به حضرت نمود، على (ع ) از اسب پياده شد و خالد را به سمت آسياى حارث بن كلده برد، سپس ميله آهنى سنگ آسيا را در آورد و آن را مانند حلقه اى بر گردن خالد انداخت ، در اين حال ياران و اطرافيان خالد ترسيدند و خالد نيز شروع به قسم دادن على نمود كه مرا رها كن .

على (ع ) او را رها كرد و خالد در حاليكه ميله آهنين مانند حلقه اى اطراف گردنش بود، نزد ابوبكر رفت .

ابوبكر به آهنگران دستور داد كه حلقه آهنين را از اطراف گردن او باز كنند، آنها گفتند: ميله آهنين فقط توسط آتش بريده مى شود و خالد طاقت و توان آتش گداخته را ندارد و مى ميرد. ميله آهنين در گردن خالد بود و مردم با ديدن آن مى خنديدند تا اين كه حضرت از سفر بازگشتند، مردم شفاعت خالد را نمودند، آن حضرت قبول كرده و حلقه آهنين را مثل خمير قطعه قطعه كرد و بر زمين ريخت .(8)

_________

___

______

'

مركز خريد پين شارژ عمده و ارزان ايرانسل, همراه اول, رايتل در كشور

https://hisharj.com

___________




لایک یادت نره
تشکر یادت نره [You must be registered and logged in to see this image.]
Back to top Go down
carlito
كاربر فوق حرفه اى
كاربر فوق حرفه اى
avatar

Posts : 1241
Join date : 2015-06-19
Work At : ;v[
Age : 27
Horse

PostSubject: Re: داستان از زندگی حضرت علی (ع)   Wed 8 Jul 2015 - 12:50

- تبديل سنگ به طلا

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

شخص منافقى از مؤ منى مالى طلب داشت . اميرالمؤ منين (ع ) براى او دعايى كرد تا او بتواند قرض خود را ادا كند، سپس به او امر كرد سنگ يا كلوخى را از روى زمين بردارد، آن شخص سنگ را برداشت و ديد سنگ در دست حضرت تبديل به طلا شده است ، على (ع ) طلا را به آن مرد داد آن مرد دين خويش را ادا كرد و صد هزار درهم نيز برايش باقى ماند.(9)

_________

___

______

'

مركز خريد پين شارژ عمده و ارزان ايرانسل, همراه اول, رايتل در كشور

https://hisharj.com

___________




لایک یادت نره
تشکر یادت نره [You must be registered and logged in to see this image.]
Back to top Go down
carlito
كاربر فوق حرفه اى
كاربر فوق حرفه اى
avatar

Posts : 1241
Join date : 2015-06-19
Work At : ;v[
Age : 27
Horse

PostSubject: Re: داستان از زندگی حضرت علی (ع)   Wed 8 Jul 2015 - 12:50

نجاه درهم سود در برابر پنج درهم

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

روزى مقداد حضرت على (ع ) را ديد و گفت : سه روز است كه چيزى نخورده ام .

حضرت اميرالمؤ منين على (ع ) رفت و زره اش را به پانصد درهم فروخت و مقدارى از آن پول را به مقداد داد و برگشت ، در راه شخصى را ديد كه شترى به دستش گرفته و از حضرت خواست تا آن را به صد درهم از او بخرد. على (ع ) شتر را خريد و در بين راه شخصى آمد و از حضرت خواست تا آن شتر را به صد و پنجاه درهم به او بفروشد.

على (ع ) شتر را فروخت و در آن حال ، حسن و حسين را صدا زد تا به دنبال آن شخص بروند.

رسول خدا(ص ) صحنه را ديد و فرمود:

(( اى على ! كسى كه شتر را به تو فروخت ، جبرئيل و شخصى كه شتر را از تو خريد ميكاييل بود. پنجاه درهمى كه از خريد و فروش شتر سود كردى ، در مقابل پنج درهمى بود كه به مقداد دادى . (( من يتق الله يجعل له من امره يسرا. )) .(10) (11)

_________

___

______

'

مركز خريد پين شارژ عمده و ارزان ايرانسل, همراه اول, رايتل در كشور

https://hisharj.com

___________




لایک یادت نره
تشکر یادت نره [You must be registered and logged in to see this image.]
Back to top Go down
carlito
كاربر فوق حرفه اى
كاربر فوق حرفه اى
avatar

Posts : 1241
Join date : 2015-06-19
Work At : ;v[
Age : 27
Horse

PostSubject: Re: داستان از زندگی حضرت علی (ع)   Wed 8 Jul 2015 - 12:51

على (ع ) و رد امانات

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

امام حسين (ع ) فرمود: روزى على (ع ) ندا كرد: (( هر كس از رسول خدا (ص ) طلبكار است يا عطايى را مى طلبد، بيايد و آن را بگيرد )) .

هر روز عده اى مى آمدند و چيزى را مى خواستند و على (ع ) جا نماز پيامبر را بلند مى كرد و همان مقدار در آن جا مى يافت و به شخص طلبكار مى داد.

خليفه اول به خليفه دوم گفت : على با اين كار آبروى ما را برد! چاره چيست ؟

عمر گفت : تو نيز مثل او ندا كن ، شايد مانند او بتوانى بدهى هاى رسول خدا (ص ) را ادا كنى .

ابوبكر ندا كرد: هر كس از رسول خدا (ص ) طلبى دارد بيايد. اين قضيه به گوش على (ع ) رسيد، فرمود: (( او به زودى پشيمان مى شود )) .

فرداى آن روز، ابوبكر در جمع مهاجر و انصار نشسته بود، عربى بيابانى آمد و پرسيد:

كدام يك از شما جانشين رسول خدا است . به ابوبكر اشاره كردند.

گفت : تو وصى و جانشين پيامبر هستى ؟

ابوبكر گفت : بلى ؟ چه مى خواهى ؟

گفت : پيامبر اكرم (ص ) قول داده بود كه هشتاد شتر به من بدهد، اكنون كه او نيست ، پس آنها را تو بايد بدهى .

ابوبكر گفت : شترها بايد چگونه باشند؟

عرب گفت : هشتاد شتر سرخ موى و سيه چشم .

ابوبكر به عمر گفت : چه كار كنيم ؟

عمر گفت : عرب ها چيزى نمى دانند، از او بپرس آيا شاهدى بر گفته خود دارد؟ ابوبكر از او شاهد خواست .

عرب گفت : مگر بر چنين چيزى شاهد مى خواهند؟ به خدا سوگند تو جانشين پيامبر نيستى .

سلمان برخاست و گفت : اى عرب ! دنبال من بيا تا جانشين پيامبر را به تو نشان دهم .

عرب به دنبال او به راه افتاد تا اين كه به على (ع ) رسيدند.

عرب گفت : تو وصى پيامبر (ص ) هستى ؟

حضرت فرمود: بلى ، چه مى خواهى ؟

عرب گفت : رسول خدا (ص ) هشتاد شتر سرخ موى و سيه چشم براى من تعهد كرده بود، اكنون از تو مى خواهم .

حضرت فرمود: آيا تو و خانواده ات مسلمان شده ايد؟

در اين هنگام عرب دست على (ع ) را بوسيد و گفت : تو وصى به حق پيغمبر خدا (ص ) هستى . چون بين من و پيامبر شرط همين بود، ما همه مسلمان شده ايم .

على (ع ) فرمود: (( اى حسن ، تو و سلمان ، با اين عرب به فلان صحرا برويد و بگوييد:

(( يا صالح ، يا صالح ! )) وقتى كه جوابتان را داد، بگو: اميرالمؤ منين به تو سلام مى رساند و مى گويد:

هشتاد شترى كه رسول خدا (ص ) براى اين عرب تعهد كرده بود بياور )) سلمان مى گويد: به جايى كه على (ع ) فرموده بود، رفتيم ، اما حسن (ع ) همان گونه كه على (ع ) فرموده بود، ندا سر داد. پس جواب دادند: لبيك يابن رسول الله .

امام حسن (ع ) پيام اميرالمؤ منين على (ع ) را رساند، گفت : روى چشم اطاعت مى كنم .

چيزى نگذشت كه افسار شترها از زمين خارج شد و امام حسن (ع ) آن را گرفت و به عرب داد و فرمود: بگير.

شترها پيوسته خارج مى شدند تا اين كه هشتاد شتر با همان اوصاف تكميل شد.(13)

_________

___

______

'

مركز خريد پين شارژ عمده و ارزان ايرانسل, همراه اول, رايتل در كشور

https://hisharj.com

___________




لایک یادت نره
تشکر یادت نره [You must be registered and logged in to see this image.]
Back to top Go down
carlito
كاربر فوق حرفه اى
كاربر فوق حرفه اى
avatar

Posts : 1241
Join date : 2015-06-19
Work At : ;v[
Age : 27
Horse

PostSubject: Re: داستان از زندگی حضرت علی (ع)   Wed 8 Jul 2015 - 12:51

تعليم قرآن

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

رميله مى گويد: على (ع ) شخصى را در حال خياطى و آواز خوانى ديد و فرمود: (( اى جوان ! اگر قرآن بخوانى براى تو بهتر است )) .

گفت : خوب نمى توانم بخوانم ، دوست داشتم خوب قرآن مى خواندم .

حضرت فرمود: (( نزديك بيا )) .

جوان نزديك على (ع ) آمد و على (ع ) آهسته چيزى در گوش او گفت كه تمام قرآن در قلب او نقش بست و حافظ كل قرآن شد.(15)

_________

___

______

'

مركز خريد پين شارژ عمده و ارزان ايرانسل, همراه اول, رايتل در كشور

https://hisharj.com

___________




لایک یادت نره
تشکر یادت نره [You must be registered and logged in to see this image.]
Back to top Go down
carlito
كاربر فوق حرفه اى
كاربر فوق حرفه اى
avatar

Posts : 1241
Join date : 2015-06-19
Work At : ;v[
Age : 27
Horse

PostSubject: Re: داستان از زندگی حضرت علی (ع)   Wed 8 Jul 2015 - 12:52

ظهور چشمه آب

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

از ابوسعيد روايت كرده كه گفت : با اميرالمؤ منين (ع ) به جانب كربلا مى رفتم و سخت تشنه شديم ، و على (ع ) در بيابان پياده شد سنگى را برداشت كنارى گذاشت ، ديديم زيرش چشمه آبى است كه از هر آبى كه خورده بودم گواراتر و سفيدتر بود، خورد و خورديم ، و حيواناتمان را سير كرديم ، و روى آن را صاف كرد، و ساعتى رفتيم ، پس ايستاد و فرمود: شما را قسم مى دهم كه برگرديد آن چشمه را پيدا كنيد، مردم هر چه گشتند نيافتند، برگشتند نزد او، و گفتند: ما نتوانستيم چيزى بيابيم .(

_________

___

______

'

مركز خريد پين شارژ عمده و ارزان ايرانسل, همراه اول, رايتل در كشور

https://hisharj.com

___________




لایک یادت نره
تشکر یادت نره [You must be registered and logged in to see this image.]
Back to top Go down
carlito
كاربر فوق حرفه اى
كاربر فوق حرفه اى
avatar

Posts : 1241
Join date : 2015-06-19
Work At : ;v[
Age : 27
Horse

PostSubject: Re: داستان از زندگی حضرت علی (ع)   Wed 8 Jul 2015 - 12:52

معجزه رد شمس

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

پيغمبر اكرم (ص ) در منزل خود بود و على (ع ) هم حضور داشت ، همان دم جبرييل آمده وحى الهى آورد، رسول خدا سر مبارك خود را روى پاى على (ع ) گذاشت و سر برنداشت تا هنگامى كه آفتاب غروب نمود، على (ع ) كه نماز عصر را به جا نياورده بود بى اندازه پريشان شد، زيرا نمى توانست سر پيغمبر را از روى زانوى خود بردارد و نمى توانست نماز را به طور معمول به جا آورد چاره اى نداشت جز اين كه همچنان كه نشسته است يا اشاره ركوع و سجود را به عمل آورد.

پيامبر پس از آن كه از آن حالت به خود آمد به على (ع ) فرمود: نماز عصرت قضا شد. عرض كرد: چاره اى جز اين نداشتم زيرا حالت وحيى كه براى شما پيش آمده بود، مرا از انجام وظيفه بازداشت .

رسول خدا(ص ) فرمود: اينك از خدا بخواه تا خورشيد را به جاى اول برگرداند تا نمازت را به وقت خودش به جاى آورى ، زيرا خدا دعاى تو را مستجاب مى كند، براى اين كه از خدا و رسول او اطاعت كردى . على (ع ) حسب الاءمر از خدا چنان درخواستى كرد دعاى او مستجاب شد و خورشيد به محلى آمد كه بشود نماز عصر را خواند، على (ع ) نماز عصر را در وقت خود به جاى آورد، آن گاه خورشيد غروب نمود. اسما گويد: سوگند به خدا هنگامى كه خواست غروب كند صدايى اره مانند كه بر چوب كشيده مى شود از آن به گوش ما رسيد.(27)

_________

___

______

'

مركز خريد پين شارژ عمده و ارزان ايرانسل, همراه اول, رايتل در كشور

https://hisharj.com

___________




لایک یادت نره
تشکر یادت نره [You must be registered and logged in to see this image.]
Back to top Go down
(RaMIn)
كاربر فوق حرفه اى
كاربر فوق حرفه اى
avatar

Posts : 586
Join date : 2015-06-13
Work At : IRAN
Age : 19
Location : ZANJAN
I Found New2017 By : ACCIDENT
Tiger

PostSubject: Re: داستان از زندگی حضرت علی (ع)   Sat 11 Jul 2015 - 12:01

سپاس

_________

___

______

'

مركز خريد پين شارژ عمده و ارزان ايرانسل, همراه اول, رايتل در كشور

https://hisharj.com

___________




Why Always Me...
Back to top Go down
Sponsored content




PostSubject: Re: داستان از زندگی حضرت علی (ع)   

Back to top Go down
 
داستان از زندگی حضرت علی (ع)
View previous topic View next topic Back to top 
Page 1 of 1

Permissions in this forum:You cannot reply to topics in this forum
انجمن تخصصی هک و امنیت  :: FUN FORUM - بخش تفریحی :: Religious Articles - مطالب مذهبی-
Jump to: